مسئولیتپذیری اخلاقی به عنوان غایت نظامهای تربیتی و رکن تحقق کمال انسانی، همواره در صدر مباحث فلسفه تعلیم و تربیت جای داشته است. با این حال، تبیین چگونگی گذار از «معرفت اخلاقی نظری» به «عمل مسئولانه درونیشده» و مواجهه با شکاف معرفت-رفتار در حیات روانی دانشآموزان، از چالشهای بنیادی فلسفه عمل محسوب میگردد. این پژوهش با هدف تدوین یک مدل نظری برهانی و تبیین نقش زیربنایی و میانجی «خودتنظیمی هیجانی» در فرایند فعلیتیافتن مسئولیتپذیری، بر مبانی انسانشناختی حکمت متعالیه استوار شد و با روش قیاسی–استنتاجی و تحلیل تطبیقی با سنتهای فلسفی غرب (تکلیفگرایی کانتی و فضیلتگرایی ارسطویی) سامان یافت. در این چارچوب، با بهرهگیری از اصل حرکت جوهری نفس، نظریه اشتداد وجودی و تعامل قوای سهگانه، نسبت میان انفعالات هیجانی، اراده آزاد و ادراک عملی بازتعریف گردید. تحلیلهای برهانی تحقیق آشکار ساخت که خودتنظیمی هیجانی نه یک مهارت رفتاری، بلکه شرط امکان و بنیان تکوینی مسئولیتپذیری اخلاقی است. هیجان مهارنگسیخته، به عنوان مانع اصلی اشراقات عقل عملی، موجبات اسارت اراده در تمایلات خادعه را فراهم کرده و قدرت داوری عقلانی را مختل میسازد. در مقابل، خودتنظیمی هیجانی از طریق بازتولید انفعالات نفسانی و تبدیل آنها از «موانع بالقوه» به «ابزارهای فعلیتبخش»، حلقهمفقوده و علت میانجی میان دانش اخلاقی و اراده نافذ عمل میگردد. این سازوکار، زمینهساز کنش اخلاقی خودانگیخته و آزاد شده و مسئولیتپذیری را از سطح تبعیت صوری، به مرتبه فضیلت پایدار درونی ارتقا میدهد. از این رو، اثبات گردید که هرگونه برنامهریزی تربیتی برای پرورش مسئولیتپذیری اصیل، مستلزم استقرار نظام خودتنظیمی هیجانی مبتنی بر اعتدال قوای نفسانی است.
A Demonstrative Explanation of the Mediating Role of Emotional Self-Regulation in the Formation of Students' Moral Responsibility: A Comparative Analysis of Transcendent Theosophy and Western Moral Philosophy